پناهگاه مهر مشهد در وضعیت بحرانی بسر میبرد و دست یاری بسوی شما هموطنان دراز میکند .

درود به همراهان و حامیان عزیز پناهگاه مهر مشهد
 ارسال کمک به 🐕پناهگاه مهر مشهد🐈 از طریق پی پال پس از 5 ماه امکان پذیر شد.💶💳
🔹متاسفانه قطع بودن پی پال در 5 ماه اخیر باعث شده تا بدهی های پناهگاه مهر به دلیل هزینه های روزمره مثل: تامین خوراک، دارو ها، جراحی ها، حقوق کارگران، قبض خرید آب ، قبض برق و... روز به روز بیشتر شود😞
🔹حامیان عزیز
پناهگاه مهر مشهد در وضعیت بحرانی به سر می برد.
بی شک بدون حمایت شما تامین نیازهای پناهگاه و امداد حیوانات بیشتر در این شهر امکان پذیر نخواهد بود.
🙏 امید است با حمایت شما عزیزان بتوانیم حیوانات آسیب دیده بیشتری را در این شهر نجات دهیم و آنها را خوشبخت کنیم
 paypal : mehranimalshelter88@yahoo.com
لطفا پس از کمک از راه های زیر به ما اطلاع دهید:
📲 00989388494001

با حیوان مهربان باشیم از جهان متمدن اموزش بگیریم




سگ بیمار، توی آشغال‌ها زندگی می‌کرد، سوء تغذیه داشت و بدنش پر از زخم و انگل بود. اعضای یک گروه حمایت از حیوانات بی‌خانمان پیدایش کردند، درمانش کردند، نجاتش دادند. «مایلی» چند هفته بعد، در همان مرکز یک دوست جدید به نام «فرانکی» پیدا کرد که از لوله‌ی فاضلاب نجاتش داده بودند. حالا هر دوشان دنبال یک سرپرست مهربان می‌گردند که به خانه‌اش صفا ببخشند. 
در ایران هم، افراد داوطلب کم نیستند و تلاش‌های موثری هم انجام می‌شود. ما هم به کمک شبکه‌های اجتماعی کم‌کم یاد می‌گیریم که از فعالیت‌های خود گزارش‌های تصویری تهیه کنیم و با تمرکز بر روی بخش مثبت قضیه، دیگران را در لذت کمک به یک موجود دیگر سهیم کنیم. 

‫حمایت از حیوانات و محیط زیست در همه‌ی استانهای ایران‬ یک وظیفه انسانی است و ریشه در فرهنگ ایران باستان دارد


آخر با دیدنِ این ویدئوی کوتاه؛ چطور می‌شود باز هم واژه‌ی "حیوان" را به مثابه‌ی دشنام و ناسزا به کارگرفت و یا با بارِ تحقیرآمیز و منفی؛ برای توهین به شخصیتِ انسانی از آن استفاده کرد؟؟!!!؟
آیا حقیقتا وقت آن نرسیده است که کارکرد این کلمه از سویه‌ی نامهربان و حقارت‌بارِ زبان به سمتِ عکس آن تغییر یابد؟! که دیگر نه ضد ارزش بلکه گرامی و پاک و پُربها از حیوانی چنین☟☟☟و برای تقدیر و تمجید و تعریف و ارزش‌بخشیدن به یک انسان؛ نام ببریم؟!؟
شخصا به این حیوانِ وحشی که در حیات وحش رشد و نمو کرده است احترام می‌گذارم و در برابر او سر تعظیم فرود می‌آورم. به این حیوان وحشی و نه اهلی که کسی (منظور انسانی متفرعن و خودبین است) نه او را مهربانی و ایثاری بدین عمق و بزرگی آموخته و نه دست‌آموز و ساخته و پرداخته‌ی رفتارها و عقده‌ها و کنش‌های انسانی‌ست
این کلیپ خیلی خیلی زیباست
💕روباه مادری که بدون هیچ انتظاری توله‌های گرسنه‌ی خرسی را شیر می‌دهد 🍼
#محیط_بان_مجازی
#ترحم_نه_توجه #حیوان_فحش_نیست #به_حیات_وحش_احترام_بگذاریم #مهربانی_حیوانات#حیوان_جایی_برتر_از_انسان

‬ دهکده سگهای سزار گیلان

#گربه_کوچولو 😢
یکی از بزرگترین بدبختی و نادانی اکثر مردم دنیا و بالخصوص ایرانیان اینه که فکر میکنند حیوانات از هرنوعی درد رو حس نمیکنند و خیلی راحت از کنار یک موجود زنده‌ای که در حال درد کشیدنه میگذرند!!
گربه کوچولویی که احتمالاً از مادر جدا شده و پاش در موتور ماشینی که به دست انسان ساخته شده قطع شد و فقط خودش و خداش میدونه که در این مدّت چه دردی کشیده😢،که تصورّشم برامون خیلی سخته...ولی خداروشکر تونستیم پیداش کنیم و فعلاً حالش خوبه و امیدواریم که نیاز به قطع کامله پاش نباشه..برای بهبودیش دعا کنید...ممنون 💐
به امید روزهای خوب برای همه موجودات دنیا 💚ا
ا👈دوستانی که تمایل دارند مارو در ساخت #شفاخانه_سزار_گيلان_جدید همراهی کنند،میتونند از راههای زیر اقدام کنند:
۶۳۹۳۴۶۱۰۲۴۸۹۵۴۸۰ شماره کارت بانک سینا بنام حسین محمدی
Paypal: theforgottenvoices101@gmail.com or
http://www.sezarsanctuary.org/donate

حمایت از حیوانات بی پناه یک وظیفه فرهنگیف انسانی است

حدود دو سال پیش تیم امداد پناهگاه مهر از شرایط نامناسب یک مادر و توله هایش در اطراف منطقه ی شاندیز باخبر شد که سرپرستش با وجود وضع مالی بسیار خوب آنها را پس از سه سال از باغش بیرون انداخته 😕
بلافاصله آنها را به کلینیک دامپزشکی منتقل کردیم نتیجه معاینات و آزمایشات انجام شده توسط دامپزشک بر روی سگ مادرسرطان پیشرفه به دلیل عدم درمان به موقع توسط سرپرسش بود 😔متاسفانه با وجودتلاشهای انجام شده این فرشته نتوانست این بیماری را با موفقیت پشت سر بگذارد😭
میلو یادگار مادریست که علارقم سه سال نگهبانی و حفاطت از باغ یک انسان مورد بی مهری این فرد قرار گرفت و از همان کودکی خاطرات بدی از انسانها به یادش مانده 😞
🐶میلو اکنون دو سال از زندگی خود را در پناهگاه مهر سپری کرده و در انتظار سرپرست مهربانی👨‍👩‍👧‍👦 هست که شاید بتواند خاطرات تلخ گدشته اش را فراموش کند.
در صورت تمایل برای به سرپرستی گرفتن میلو از راه های زیر میتوانید با ما در ارتباط باشید.
1_از طریق تلگرام یا واتس آپ به شماره ی 00989359252283
2_از طریق مسیج به همین پیج( پیج فیس بوک پناهگاه مهر مشهد)

قربانی کردن و خشونتی که تکرار می‌شود

 

س. اقبال
قربانی کردن در ایران امروزی متأسفانه همچنان رسمی همگانی است. چون بسیاری از توده‌های مردم به همین آسانی نمی‌توانند از آن دل بکنند. این رسم تنها به اجرای سنت‌ها و مراسم دینی محدود باقی نمی‌ماند بل‌که بسیاری از مردم قربانی کردن را در ‌آداب و رسوم غیردینی نیز به کار می‌بندند. با تمامی این احوال هرگز رنگ و بوی آیینیِ قربانی کردن را نمی‌توان نادیده گرفت. چون بنا به سنتی قدیمی از فرآیند آن به ظاهر برای دفع شر و بلاگردانی آیینی از حریم انسان سود می‌جویند.
گروه‌هایی از مردم در جشن‌های عروسی بر خود واجب می‌دانند تا گوسفندی را زیر پای عروس قربانی کنند. گویا چنین رسمی در نهایت از آینده‌ی عروس و داماد بلاگردانی به عمل خواهد آورد. آنان خوشبختی و سعادت خود را در آن می‌بینند که خون حیوان بی‌چاره‌ای را بر زمین بریزند. قسمتی از خون گوسفند را هم به در و دیوار خانه‌ای می‌مالند که قرار است عروس‌خانم زندگی مشترک خودش را در آن آغاز کند. در نمایش‌هایی از این نوع کسی به روزگار حیوانی که او را می‌کشند، نمی‌اندیشد. شکی نیست انسان‌ها با تماشای رفتارهایی از این دست بدون تردید نسبت به قتل و اعدام آدم‌ها هم بی‌تفاوت باقی می‌مانند. چون پس از تکرار و عادت، جدای از حیوان چه‌بسا مرگ و جان باختن انسان‌ها نیز برایشان ارزشی نخواهد داشت.
قربانی کردن گوسفند در معابر عمومی و آن هم مقابل چشمان مردمی که کنجکاوانه به تماشا ایستاده‌اند، اتفاق می‌افتد. اما در جمع این تماشاچیان بی‌تفاوت و سهل‌انگار کودکان خردسال نیز کم نیستند. بزرگترها چنان فکر می‌کنند که کودکان همانند آنان از دیدار چنین صحنه‌هایی لذت خواهند برد. همچنان که واکنش منفی روانی و درونی کودک را جایی به حساب نمی‌آورند. حتا قربانی کردن را فرصت و فرجه‌ای مناسب می‌بینند که کودکان نیز ماجرای آن را از ابتدا تا انتها به تماشا بنشینند. گویا جشنی دارد برگزار می‌گردد که تکرار آن در محله و خانواده، شاید تا ماه‌ها و سال‌ها زمان ببرد.
جدای از مراسم عروسی در جشن‌های دیگری هم مردم از رسم قربانی کردن سود می‌جویند. برای نمونه کسی که اتومبیلی می‌خرد به حتم باید گوسفندی را زیر چرخ‌های آن قربانی کند. آنوقت ضمن رویکردی عوامانه خون گوسفند بی‌چاره را همانند جنگجویان قرن‌های میانی به چرخ و سپر اتومبیل می‌مالند. مردم چنان تصور می‌کنند که این خون‌ها از اتومبیل و جان ایشان بلاگردانی به عمل خواهد آورد. در مراسم‌هایی همانند این به واقع جشنی برای خرید اتومبیل راه می‌افتد که در فرآیند آن خون حیوان وامانده‌‌ای را هم بر زمین می‌ریزند. در باوری همگانی مردم چنان می‌پندارند که اگر چنین رسمی اتفاق نیفتد به حتم حادثه‌ی ناگواری برایشان پیش خواهد آمد. حتا اکثر تحصیل‌کرده‌ها و دانشگاه رفته‌های کشور نیز در این خصوص چیزی کم نمی‌گذارند و اجرای آن را بی‌کم و کاست باور دارند. آنکه چنین دنیایی را برمی‌تابد، به واقع در جامعه پدیده‌ای غیر طبیعی به حساب خواهد آمد.
مردم رسم قربانی کردن را جدای از خرید اتومبیل در جشن خرید خانه و آپارتمان هم به اجرا می‌گذارند. ولی در سنت‌های اسلامی ارج و قرب بیش‌تری برای آن قایل هستند. چنانکه پس از بازگشت حاجی از مکه دوستان و خانواده‌اش هریک به سهم خود برایش گوسفندی را قربانی می‌کنند. در سال‌های اخیر این رسم را به کسانی که از زیارت کربلا برمی‌گردند نیز تعمیم داده‌اند. با همین عرف نه چندان انسانی، گوسفند را زیر پای حاجی و کربلایی می‌کشانند و سپس با ذبح آن در انظار عمومی جشن و سور راه می‌‌‌‌‌ اندازند.
روز عید قربان هم در ایران چنان رسم است که تمامی افرادی که از سال‌ها قبل مکه رفته‌اند و حاجی شده‌اند گوسفندی را قربانی کنند. جدای از این در روزهای تاسوعا و عاشورا نیز دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی در محله‌ها راه می‌افتند تا گوسفندهای نذری مردم را از ایشان بگیرند. این گوسفندها پس از ذبح در معابر عمومی، به عنوان اطعام عزاداران و خیرات بین مردم مورد استفاده قرار می‌گیرد. گویا می‌خواهند انتقام خون حسین را از گوسفند و گاو پس بگیرند. با این همه می‌توان انتظار داشت که مردم عادی و طبقه‌ی متوسط شهری نیز در رویکردی دینی و مذهبی جهت برآورده شدن حاجت و نیاز خویش گوسفند نذر می‌کنند. گویا نذر بهانه‌ای بیش نخواهد بود تا خداوند به اعتبار کشتار و خون ریختن، از حریم صاحب نذر بلاگردانی به عمل آورد. چنانکه همین خونریز‌‌ی‌ها قرار است سرآخر برایش شادمانی و شادکامی را تضمین نماید. انگار هر دو سوی این ماجرای غیر اخلاقی و ضد انسانی چه خداوند و یا بنده‌ی او به خونریزی و کشتار نیاز دارند و آنان تنها با کشتار حیوانات بی‌دفاع به هدف خویش دست می‌یابند.
در سال‌های اخیر با گران شدن گوشت و گوسفند، معیشت و زندگی مردم بیش‌ از هر وقتی به سختی می‌گذرد. همچنان که مردم طبقات پایین و متوسط شهری همیشه جهت قربانی کردن در تنگنای مالی به سر می‌برند. چون خرید گوسفندی با قیمت یک و نیم تا دو میلیون تومان برای همگی کاری مشکل خواهد بود. در نتیجه گروهی از مردم به عنوان جایگزینِ گوسفند، خروسی را قربانی می‌کنند. این موضوع به باوری عمومی بازمی‌گردد که همواره خروس را خوش‌یمن می‌دانند. چنانکه کسی به نقش مرغ در این ماجرا نمی‌اندیشد. از این‌رو همگی بنا به سنتی قدیمی پدیده‌ی شگون داشتن را با حذف مرغ و دیگر پرندگان خانگی به پای خروس می‌نویسند.
اکنون مردم تهران پس از خرید اتومبیل راهیِ خیابان مولوی می‌شوند تا در آنجا خروسی جهت قربانی کردن بخرند. سپس فروشنده خودش دست به چاقو می‌برد، رو به قبله‌ می‌ایستد ابتدا به خروس آب می‌نوشاند و با گفتن بسم‌الله سرش را می‌برد. آنوقت خریدار نیز خون خروس را در ظرفی می‌ریزد و آن را به چرخ‌های اتومبیل‌اش می‌مالد تا این چرخ‌ها به گمان خرافی او همیشه به نیکی بچرخند و هرگز تصادف و مرگی را به دنبال نداشته باشند.
در تمامی ماجراهای قربانی کردن، دولت و شهرداری تهران ضمن بهانه‌ نهادن باورهای خرافه‌آمیز و دینی مردم زمینه‌های کافی و وافی فراهم می‌بینند تا همگی بدون استثنا به هنجارهایی از این دست ادامه بدهند. چنانکه به تازگی در بازار میوه‌ی قزل‌قلعه نیز فروش خروس را برای قربانی کردن باب کرده‌اند. در نتیجه خروس‌هایی را در انظارعمومی سر می‌برند تا خون‌شان را به اتومبیل مشتریان خود بمالند. سپس با همان خون‌هایی که دور تا دور اتومبیل مالیده‌اند مفاخره‌آمیز در اتوبان‌ها و خیابان‌های شهر آمد و شد می‌کنند. طبیعی است که با هنجارهایی از این‌گونه خونریزی نیز قداست می‌یابد و زشتی آن هم برای همیشه از ذهن مردم پاک خواهد شد.
ناگفته نماند که در تهران خروس‌ و گوسفندی را که قربانی می‌کنند از مجاری رسمی نمی‌خرند. با این همه از مدیران دولتی کسی به آلودگی گوشت قربانی به انواع و اقسام بیماری‌ها نمی‌اندیشد. حتا رسانه‌های عمومی ضمن همسویی با فرهنگ دولتی آسیب‌های چنین گزینه‌ی ناصوابی را نادیده می‌انگارند. همچنان که مردم خیلی راحت و آسان گوسفند و خروس نذری خودشان را از گوشه‌ی خیابان و جاده می‌خرند و پس از ذبح، گوشت آن‌ها را بین دیگران خیرات می‌دهند. بدون تردید همراه با نمایش کشتار حیوانات در فضای عمومی شهرهای امروزی، آلودگی بصری برای عابران و شهروندان نیز فزونی می‌گیرد.
ضمن رویکردی تبلیغی و عوامانه عده‌ای از رسم و سنت قربانی کردن در انتخابات نیز سود می‌جویند. چنانکه در روستاها یا ایلات و عشایر کشور زیر پای کاندیداها گاو و گوسفند سر می‌برند. این رسم طی سال‌های اخیر به تهران نیز راه یافته است. همچنان که در دور پیشین انتخابات ریاست جمهوری، مدیران ارشد شهرداری تهران، قالی‌باف را به محله‌های جنوبی تهران می‌کشاندند و زیر پایش گاو و گوسفند قربانی می‌کردند. بعدها معلوم شد که این گاوها و گوسفندها را از کشتارگاه به آنجا می‌کشانند و پس از ذبح نمایشی، دوباره به کشتارگاه  برمی‌گردانند. به عبارتی روشن‌تر گاو و گوسفند را پس از ذبح، بین مردن خیرات نمی‌کردند و از همانجا با کامیون به کشتارگاه می‌فرستادند. هرچند حقه‌هایی از این دست فقط از مدیران جمهوری اسلامی برمی‌آید، ولی رمزگشایی از کم و کیف آن‌ها برای مردم چندان هم مشکل نخواهد بود.
در کتاب‌های درسی جمهوری اسلامی همسو با رسانه‌های دولتی سنت‌هایی از این دست را قدر می‌دانند. چنانکه با تکرار مداوم و مستمر داستان ابراهیم پیامبر در کتاب‌های درسی، عملکرد او در کشتن گوسفند و قربانی کردن تحسین می‌شود. حتا در متن‌های درسی ضمن انعکاس باورهای دینی خوک و سگ را نجس می‌شمارند. پیداست که ضمن تبلیغ ناصواب چنین نگاه و دیدگاه تنگ‌نظرانه‌ای بین مردم، بسیاری از آموزه‌های زیست محیطی نیز نفی و طرد می‌گردد. تا آنجا که بر بستر همین تبلیغات غیر انسانی و خرافی، آزار و اذیت و ریختن خون این حیوانات هم ارج و قرب می‌یابد. حتا با تکرار آن‌، از کشتار و خون‌ریزی آدم‌ها نیز توجیه به عمل می‌آید.
بدون تردید با سلب علاقه‌ی شهروندان جامعه از طبیعت و محیط پیرامون، زمینه‌‌های کافی برای نابودی و تخریب محیط زیست انسان‌ها آماده می‌گردد. همچنان که بخشی از آسیب‌های امروزی زیست محیطی در ایران به آموزه‌هایی بازمی‌گردد که دین و سنت‌های ناصواب جامعه برآوردنِ آن‌ها را پشتیبانِ مطمئنی برای هنجارهای نادرست خویش می‌بیند. ولی طرد و نفی این هنجارهای نادرست به تغییر در رفتار ناصواب شهروندان و سالم‌سازی محیط زیست یاری می‌رساند. فرآیندی که ضمن آن همراه با ارج و قرب یافتن محیط زیست آدم‌ها، ادامه‌ی حیات و زندگی برای انسان‌ها ممکن خواهد بود.

سنگدلی‌‌های معصومانه، فقر فرهنگ رفتار با حیوانات

دکتر سیدحسن اسلامی:  الآن که کارنامه درخشان! دوران کودکی و نوجوانی خودم را بازنگری می‌کنم، می‌بینم در آن دست کم تجربه کشتن، یا مشارکت در قتل، دو سه مار، یک گربه، چندتایی گنجشک و کبوتر، ده بیست‌تایی مارمولک، عنکبوت، عقرب، و بی‌شمار حشرات دیگر ثبت شده است. بخشی از این کشتن‌ها ناخواسته و ناگهانی، و گاه احتمالاً از سر ضرورت بوده است. اما عمده آن‌ها آگاهانه و زاده تلاش برای سرگرم کردن خود و نوعی تفریح قلمداد می‌شده است.
البته زود نتیجه نگیرید که آدم بی‌رحمی بودم. نه، ظاهراً در آن روزگار که چندان خبری از اسباب‌بازی‌های برقی و تفریحات سالم و ناسالم امروزی نبود، این راهی بی‌خرج برای سرگرم کردن خود و پر کردن اوقات به ظاهر پایان نیافتنی دوران کودکی و نوجوانی بود. بچه‌ها کم و بیش این شیوه مرضیه را داشتند که با کشتن یا قطعه قطعه کردن حیوانات خود را سرگرم کنند.
حتی بزرگترها که مثلاً عقلشان می‌رسید، در این زمینه دست کمی از ما نداشتند. کسانی بودند که گربه‌ای را می‌گرفتند. یک عدد گردو را انتخاب می‌کردند، مغزش را بدون آن که پوست گردو شکسته شود در می‌آوردند، و سپس در پوست گردو کمی قیر داغ می‌ریختند و بعد پای آن گربه را در گردو می‌گذاشتند و رهایش می‌کردند.
درماندگی و ناتوانی گربه از بالا رفتن از پله ها و گیج‌زدن‌هایش مایه تفریح و خنده این بزرگان عاقل بود. اگر هم کمی مهربان‌تر بودند، یک قوطی فلزی یا سطلی به گردن سگی می‌بستند و رهایش می‌کردند و به تلاش‌های آن حیوان درمانده می‌خندیدند.
یادم می‌آید که یکی از بزرگترها، که از علوم دینی هم حظی داشت، موشی را با شجاعت تمام گرفت. با مهارت پشت گردن موش را فشار داد تا آن که موش دهانش باز شد. بعد سیگاری که به لب داشت، (به جای آن‌ که به قول سپهری «به تاریکی شنها ببخشد») روی زبان آن موش خاموش کرد. در همه این مدت از دست و پا زدن و جیغ کشیدن آن موش لذت می‌برد و می‌خندید.
هنوز برایم معمای این مرحوم حل نشده است که از این کار چه لذتی می‌برد. ولی ظاهراً لذت می‌برد و گرنه آدم عاقل، به خصوص که اشرف مخلوقات هم باشد، کار عبث نمی‌کند.
حتی بچه‌هایی با تربیت دینی هم از این بی‌رحمی معصومانه رها نبودند. نمونه روشن آن شمس لنگرودی است که با همه روحیه شاعرانگی‌اش که می‌گوید: «سنجاقک‌ها را نکشید، آقایان»، این گونه از نخستین خاطرات کودکی خود سخن می‌گوید:
بعد از ناهار همه خواب بودند و سکوت آن قدر ملموس می‌شد که می‌شد به آن دست زد و ما به حیاط می‌رفتیم و مارمولک‌ها را می‌گرفتیم و دمشان را می‌کندیم و چال می‌کردیم و معتقد بودیم که «آمد» دارد و حتماً به زودی پولی به دستمان می‌رسد.
گاه این بی‌رحمی‌ها در برابر چشمان بزرگترها و با رضایت یا دست کم خاموشی آن‌ها صورت می‌بست. من الآن متحیرم که ما بچه و بیشعور بودیم، اما این بزرگترها چرا چیزی نمی‌گفتند.
نکته اصلی آن است که در آن زمان تقریباً هیچ آموزش رسمی و غیر رسمی به مثابه نکته‌ای تربیتی درباره رفتار حیوانات به ما تعلیم داده نمی‌شد.
من معمولاً در غالب مراسم و مناسک دینی از نماز جماعت گرفته تا عزاداری و دعای ندبه و سمات و توسل، شرکت می‌کردم و اصولاً بخشی از بازیگوشی من، و امثال من، در همین جلسات بود و داستان‌های گوناگون تاریخی و ادبی و تخیلی، از جمله داستان زعفر جنی، را در همین جلسات آموختم و به خاطر سپردم. اما هرگز یادم نمی‌آید که کسی جمله‌ای درباره سلوک با حیوانات به من یاد داده باشد و یا بر سر منبر گفته باشد. البته برخی بزرگترهای باسواد، که هنوز نسلشان کاملاً منقرض نشده است، یک جمله را همواره، از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کردند که فرمود: اقتلوا الموذی قبل أن یوذی؛ حیوان آزارنده را پیش از آن که آزار برساند، بکشید.
اما کسی نبود از این بزرگترها بپرسد پس چرا اصلاً خداوند این همه حیوان موذی آفریده است؟
این چه کاری است که خداوند موجوداتی بیافریند و بعد ما هم آن‌ها را بی‌هیچ جرم و جنایتی بکشیم؟
آیا این مصداق فعل «عبث» نیست؟
مگر خداوند خودش را حکیم ننامیده است و آیا نگفته است که ما چیزی را به عبث و بازی نیافریدیم؟
آیا در همان قرآنی که بر این پیامبر فرود آمده تأکید نشده است که همه جنبندگان و پرندگان «امت‌هایی» چون ما هستند و در کتاب هستی هیچ کوتاهی صورت نگرفته است؟
و سرانجام چرا خدا به نوح فرمان داد تا از هر حیوانی جفتی برگیرد و در کشتی بگذارد و در این اقدام میان حیوان موذی و غیر موذی تفاوتی نگذاشت؟
نه ما بچه‌ها عقلمان به این سؤالات می‌رسید که بپرسیم و نه جرأت طرح آن‌ها را داشتیم و نه آن بزرگترها این قدر عقلشان می‌رسید که خودشان کمی تأمل کنند و شکافهای فکری و نظری و رفتاری را که دارند دریابند.
بَاری، سالها گذشت. به تدریج خواندم و خواندم و خواندم و چون دیدم که در سنت دینی ما چقدر بر رفتار و سلوک درست با حیوانات تأکید شده است و در عین نگرش انسان‌محورانه چگونه همه زندگان روی زمین آفریدگان و «بندگان» خدا معرفی شده‌اند در شگفت ماندم.
برای مثال، در روایتی امام صادق از عابدی در میان بنی اسرائیل یاد می‌کند که همه عمر غرق در عبادت بود و کاری به خلق نداشت. روزی در حال نماز چشمانش به ‏دو پسربچه افتاد که خروسی را به دست گرفته بودند و پرهایش را می‏کندند. عابد هم بی‌توجه به کار آنان به عبادت خود ادامه داد. خداوند او را به سبب این بی‌رحمی و بی‌اعتنایی به زمین فرو برد.
باز در سنت دینی ما آمده است که پیامبر گفت: زنی گربه‌ای را زندانی کرد و او را از آب و خوراک بازداشت و به همین سبب دوزخی شد. از قضا برخی از فقها به استناد احادیثی از این دست، کشتن گربه را، حتی اگر ایجاد مزاحمت کند، حرام دانسته‌اند.
در این جا نمی‌خواهم وارد مناقشه نظری و علمی دوباره رفتار با حیوانات شوم. این بحث را در جاهای دیگری طرح کرده‌ام. ممکن است کسی متقابلاً احادیثی را نقل کند که برخی رفتارها را در قبال حیوانات مجاز بشمارد و یا کسانی به ادعای اشرفیت انسان دعاوی خود را موجه کنند.
هدفم در این جا تأکید بر این نکته است که در دوران کودکی، با حیوانات چنان سنگدلانه رفتار می‌کردیم که گویی سنگی را به سنگ دیگری می‌کوبیم و می‌خواهیم آن را پودر کنیم. هیچ حساسیت و نگرانی نسبت به کارمان نداشتیم و کسی هم به ما نیاموخت که این کار خطا است و از سر هیچ منبری هم نشنیدم، من شخصاً نشنیدم، که به ما کودکان بیاموزند با حیوانات چگونه رفتار کنیم و آن‌ها را به تعبیر شاملو «سنگپاره در کف کودک» ندانیم. بلکه موجوداتی بدانیم که حقی و بهره‌ای برای زیستن دارند.
اینک که می‌بینم کمتر کودکی آن گونه رفتار می‌کند که ما می‌کردیم، خوشحال می‌شوم. اما هنگامی که می‌شنوم و می‌بینم که چند فرد بزرگسال و رسیده به سن عقل، الاغی را برای تفریح با پتک می‌کشند یا شکم توله‌های خرسی را می‌درند، حیرت می‌کنم که این کار چه لذتی دارد؟
آیا اینان بیمارانی نیستند که فردا با همین خونسردی کودکان معصوم این کشور را خواهند دزدید و از سر باجگیری خواهند کشت؟
آن سه آدم‌ربایی که در مهر ماه سال ۱۳۹۳ در شهر بناب دختر ۱۲ ساله، را به گروگان گرفتند و بعد از دو روز خفه کردند و در حیاط خانه «چال» کردند، احتمالاً قبلاً همین کار را نسبت به حیوانات دیگری انجام داده بودند و درس خود را خوب آموخته بودند.
همچنین هنگامی که می‌خوانم درس‌خواندگان و دانشگاه دیدگانی معترضانه می‌پرسند مگر مرغ می‌فهمد «درد» چیست؟ و مگر حیوان «روح» دارد، بیش از آن که نگران آن‌ها باشم، نگران فرزندانی می‌شوم که این افراد قرار است بپرورند و تحویل جامعه دهند.
از آن نگران‌کننده تر، این که برخی از این کسان اصولاً این سخنان را صرفاً دل‌گفته‌هایی برآمده از نازکدلی و احساسات و سانتیمانتالیسم اخلاقی می‌دانند و به آن می‌خندند.
شاملو در نقد شعر سپهری و روحیه او در مصاحبه‌ای گفته بود: «در جایی که سر آدم بیگناه را لب جوی آب می‌گذارند و می‌برند، کسی دو قدم آن طرفتر بایستد و بگوید: آب را گل نکنید! به تصور من یکی از ما دو نفر از مرحله پرت است […] شعر باید شیپور باشد نه لالایی.»
دشواری کار ما آن است که قساوت را صرفاً در سطح انسانی تحلیل می‌کنیم و نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهیم و تصور می‌کنیم باید از بالا حل شود و به تدریج موجودات دیگر را نیز فرابگیرد.
اما فراموش می‌کنیم که سنگدلی و قساوت نسبت به موجودات خُرد و کوچک آغاز می‌شود و هنگامی که کرختی اخلاقی شدت یافت، به انسان می‌رسد. هنگامی که به کشتن سگ و گربه و روباه و عنکبوت عادت کردیم، به تدریج «کشتن» را فارغ از آن که متعلق آن «چه» یا «که» باشد و این فعل نسبت به چه چیز یا چه کس انجام شود، آسان خواهیم گرفت.
کانت در عین حالی که برای حیوانات شأن اخلاقی قائل نبود، درست با همین تحلیل خشونت و قساوت نسبت به حیوانات را محکوم می‌کرد.
 گوته در شعری به زییایی حسی را باز می‌گوید، کمتر در ما دیده می‌شود:
روزی پا بر سر عنکبوتی گذاشتم
با خود اندیشیدم آیا درست بود؟
و آیا خدا نخواسته بود که او هم چون من،
از نعمت این روز سهمی برگیرد؟
در آموزش‌های رسمی و غیر رسمی ما توجه به محیط زیست و حیوانات وجود نداشت. امید که فرزندان ما این گونه محروم نباشند و فهمی درست از خود و جایگاه خود به دست بیاورند و با 
حیوانات مهربان‌تر باشند.

.

یک مرد هندی طی چندین سال و به تنهایی در یک جزیره در هند آنقدر درخت کاشته است که مانند یک جنگل شده است.


یک مرد هندی طی چندین سال و به تنهایی در یک جزیره در هند آنقدر درخت کاشته است که مانند یک جنگل شده است.
مردی به نام Jadav Payeng به تنهایی و با دو دست خود از سال‌ها پیش یعنی از سال 1970 تا کنون در منطقه‌ای از هند در یک جزیره به نام Majuli به تنهایی در 550 هکتار زمین درخت کاشته است.
این جزیره واقع در براهاماپوترا در قرن 17 شکل گرفت و امروز دارای 150000 نفر جمعیت است؛ بزرگ‌ترین جزیره رودخانه‌ای جهان است.
کل این منطقه 1250 کیلومتر مربع بوده است و از اواسط قرن نوزدهم بیش از نیمی از آن کاهش یافته است؛ در سال 2001 جزیره بیش از 42165 کیلومتر مربع نبود؛ به گفته کارشناسان این جزیره در عرض 15 تا 30 سال در اثر اسیدی شدن اقیانوس‌ها فرسایش پیدا کرده است؛ به علاوه این جنگل در حال حاضر از پارک مرکزی نیویورک که 341 هکتار است بزرگ‌تر است.
این جنگل به نام Molai نامگذاری شده است و غنی از حیوانات وحشی است؛ در این جنگل کرگدن، گوزن و ببر وجود دارد و سه ماه از سال فیل‌ها زندگی می‌کنند.
وی می‌گوید: فیلمسازان می‌توانند یک مستند در مورد تاریخ این 
مکان بسازند.